زمانی که در ایران، یک روزنامه و یک مجله آگهی همسریابی منتشر می کردند که خالی از حادثه سازی نبود ـ اشاره به یک نمونه از این حوادث
آمار طلاق که در نیمهِ سال 1337 انتشار یافته بود پژوهشگران جامعه شناسی وقت را بر آن داشته بود که به کشف و بررسی علل آن بویژه در تهران بپردازند. علل، پس از این بررسی اعلام شده بود که مهاجرت های درون کشوری و از این شهر به آن شهر جهت اقامت رفتن و بویژه مهاجرت از روستا به شهر که یکی از عوامل آن «شناخت ناکافی، طرفین ازدواج ها پیش از عقد نکاح» بود در صدر این علل به چشم می خورد. گفته شده بود که شمار آشنایان یک مهاجر ـ مهاجر تنها و یا با خانواده ـ در اقامتگاه تازه کم و محدود است و بنابراین اگر مرد باشد و یا فرزند ذکور خانوادهِ مهاجر باشد در یافتن شریک زندگی دچار مشکل خواهد بود، زیراکه جز همسایگان دیوار به دیوار با خانواده های دیگر به آن اندازه آشنایی و رفت و آمد ندارد که برای انتخاب شریک زندگی و تشخیص تناسب لازم است. به علاوه هنوز در مدارس ما، فرمول دکارت که همانا تعریف تشکیل جامعه و کوچکترین آن جامعه خانواده (زن و شوهر) است در برنامه های درسی قرار نگرفته تا جوانان ما از همان سنین با این «مهمترین اقدام در طول حیات خود» آشنا باشند و رادیو ایران (در آن زمان، ایران فرستنده تلویزیونی نداشت) برنامه ای ویژه تشریح ازدواج متناسب ندارد و ....
در وضعیت جامعه آن زمان، چاره کار به ایجاد مؤسسات همسریابی (که در بیشتر کشورها وجود دارد و بعضا با همکاری کلیساها و در آمریکا به نام «مَچ مِیکر ـ شریک زندگی متناسب هم یافتن» نبود و نیز اختصاص دادن بخشی از یک صفحه روزنامه ها به آگهی های رایگان داوطلبان ازدواج تشخیص داده شده بود که در بسیاری از کشورها تجربه شده و نتیجه مثبت داده بود.
ناشر و مدیر روزنامه اطلاعات که یک سناتور محافظه کار بود با اینکه با اصل موضوع موافقت داشت اجازه نداد که یک صفحه از روزنامه اش به آگهی داوطلبان ازدواج اختصاص یابد. ولی مدیر روزنامه کیهان گفته بود از آنجا که با مهاجرت جوانان از روستاها و شهرستان ها به تهران و شهرهای بزرگ (اصطلاحا؛ کلان شهرها) دشواری آنان برای همسریابی بیشتر شده، زیرا که در تهران با خانواده ها آشنا نیستند و سبک و سطح زندگانی و نظرات متفاوت است و ... و مشکلات دیگر، بنا براین، وی بمانند نشریات برخی از کشورها بویژه کشورهای مهاجرنشین از جمله آمریکا، با اختصاص دادن نیم صفحه از روزنامه خود به درج آگهی های داوطلبان ازدواج (همسریابی) موافقت کرده و انتشار این آگهی بزودی آغاز خواهد شد (که شد) و متعاقب کیهان، «مجله روشنفکر». کار به این تربیب بود که متقاضی ازدواج مشخّصات خود را به روزنامه و مجله می داد و متذکر می شد که چگونه همسری می خواهد.
کیهان و مجله روشنفکر آدرس ها را منتشر نمی کردند، نزد خود نگه می داشتند و پاسخ ها را به آدرس طرف می فرستادند.
این نوع همسریابی که در کیهان حدود یک سال و در مجله روشنفکر چند سال ادامه داشت، خالی از حادثه نبود.
یک مورد آن از به قلم نوشیروان کیهانی زاده، این قرار:
در آن زمان 22 ساله و خبرنگار میز اخبار قضایی ـ پلیسی و اصطلاحا میز حوادث روزنامه اطلاعات بودم. یک روز ضمن فعالیت ژورنالیستیِ روزانه به مجمع قضایی ناحیه 5 تهران رفتم که رئیس آن آقای صدوقی (پس از بازنشسته شدن وکیل دادگستری) بود. در آن روز در راهرو این مجتمع، چشمم به یک زن میانسال و یک مرد جوان افتاد که از کبود بودن صورت و پارکی لباس شان پیدا بود که کتک خورده و یا کتک کاری کرده اند. این دو نفر جدا از هم ایستاده بودند و منتظر ورود به اطاق بازپرس. آنان گاهی هم به یکدیگر چشم غره می رفتند، تهدید می کردند و متلک می گفتند. یکی از همراهان این دو به من [نوشیروان کیهانی زاده] گفت: این خانم که 51 ساله است قبلا زنِ دوم یک سرهنگ بود که این سرهنگ، چند سال بعد بازنشسته و چهار سال پس از بازنشستگی فوت شد. مستمری این سرهنگ، پس از فوت میان دو بیوه او قسمت می شود و سالها حرفی نبود. اخیرا این خانم (اشاره به زن 51 ساله مجروح) که از تنهایی خسته شده بود و در عین حال نمی خواست مستمری شوهر متوفای خود را از دست بدهد تصمیم به ازدواجِ بدون ثبت نکاح (صیغه شفاهی) گرفت. در همین وقت در روزنامه و یا مجله یک آگهی ازدواج نظر او را جلب کرد که «داوطلب» نوشته بود: جوانی 25 ساله و کارمند دولت است که تا رسیدن سن دختر عمویش (نامزد او) به حد قانونیِ ازدواج، آماده ازدواج موقت (اصطلاحا؛ صیغه ای) با یک بانوی یائسه و یا عقیم با هر سن و سالی است. خانم (بیوه سرهنگ) که در جستجوی چنین شوهری بود به این آگهی پاسخ می دهد، یکدیگر را ملاقات و صیغه نکاح دو ساله (موقّت) بدون ثبت آن، با حضور دو شاهد مَرد انجام می گیرد، زندگی مشترک آغاز می شود و هر دو از آن راضی.
چند ماه بعد بیوه دیگر سرهنگ متوجه این وضعیت می شود و تصمیم به اعلام قضیه به مقامات مربوط می گیرد تا همه مستمری (دریافتی بازنشستگی) شوهر متوفی را نصیب خود گرداند.
وی به مقامات مربوط و به راهنمایی آنان به دادگاه دادخواست می دهد. چون نکاح شفاهی بود، قاضی مربوط قضیه را به دادگاه شرع مستقر در خیابان فروردین و به ریاست یک مجتهد جامع الشرایط ارجاع می کند که آیا به لحاظ شرع، فرقی است میان ازدواج ثبت شده و یا ثبت نشده؟.
قاضی شرع پاسخ می دهد که در شرع مقدّس، اشاره به ثبت نکاح نشده و دو شاهد مرد و یا چهار شاهد زن و اجرای صیغه نکاح به زبان عربی و عبارت مربوط و تعیین مهریه، کافی است و در ایران حدودا سه دهه است که ثبت نکاح، قانون شده و بهانه آن چند مورد «انکار» بوده است.
این پاسخ، همان بود که بیوه اول سرهنگ در انتظار آن بود.
بیوه دوم که چنین دیده بود به شوهر جوان خود گفته بود که در صورت تحقیق قضایی، بگوید که شوهر او نیست، نکاحی صورت نگرفته است و اینکه با یکدیگر در یک خانه هستند، او مستاجر یکی از اطاق های خانه است و نکاح شفاهی یک شایعه بیش نیست و با هدف محروم کردن او (بیوه دوم) از مستمری شوهر متوفی است. بیوه دوم قبلا این موضوع را به مرجع قضایی هم گفته بود.
شوهر جوان حاضر نمی شود که دروغ بگوید و می گوید که دروغ گفتن به یک مقام دولتی ـ طبق قانونِ جزای عمومی جرم است و در نتیجه، پس از یک مشاجره لفظی، زن و شوهر به جان هم می افتند و کتک کاری می کنند، همسایگان متوجه سر و صدای آنان می شوند و سر و کارشان به کلانتری پلیسِ محل و مجتمع قضایی می افتد و ....