مشکلات کشیک روزنامه نگار در تعطیلات نوروزی
ازقضیه قتل ملک فیصل پادشاه کشور سعودی به دست برادرزاده معتادش و انتشار روزنامه به صورت فوق العاده تا پخش زادروز زرتشت برای نخستین بار از رادیو، اختراع لیزر، جنبش چیکانو و ...
پیش از جنگ 8 ساله عراق و ایران، روزنامه های ایران هرسال به مناسبت عید نوروز، جز در سالهایی که 29 اسفند (روز ملی شدن نفت) مصادف با پنجشنه بود و یا اینکه سال نو از اواسط هفته آغاز می شد تنها سه روز تعطیل بودند [که اینک 15 ـ 16 روز! و احتمالا به دلیل نبود اعلان و تکفروشی چشمگیر]. از آنجاکه وقوع رویداد تعطیلی نمی شناسد، در آن زمان [پیش از انقلاب] در آن 3 و یا 4 و 5 و گاهی 6 روز تعطیلی، در روزنامه ها «کشیک» برقرار می کردند ـ همچنین در خبرگزاری پارس و رادیوتلویزیون. افرادی که قرار بود در آن چند روز کارکنند، در مورد روزنامه ها باید قادر بودند که درصورت لزوم «فوق العاده = اِکسترا» منتشر کنند و در خبرگزاری با مقامات بسیار بالای کشور تماس داشته باشند و از چنان معلومات و تجربه برخوردار باشند که بتوانند به پرسش های آنان پاسخ دهند و در رادیوتلویزیون ـ در نیمه شب و ساعات پس از آن، رأسا به پخش یک خبر حسّاس و یا تردیدآور تصمیم بگیرند ـ تصمیمی که برای کشور درد سر سیاسی ایجاد نکند.
چند مورد از خاطرات من [نگارنده، نوشیروان کیهانی زاده] از این کشیک بودن هایم، از این قرار:
ـ بيست و پنجم مارس 1975 بود و که یک خبر با عناوین بسیار ـ بسیار فوری روی تله پرینترهای خبرگزاری ها قرارگرفت. این خبرِ چند سطری حاکی از گلوله خوردن فيصل بن عبدالعزیز آل سعود پادشاه وقت کشور سعودي ـ 69 ساله ـ در کاخ سلطنتي رياض، در تالار ويژه ملاقات ها به دست برادرزاده 31 ساله اش «امیرفيصل ابومساعد» بود. در آن روز، روزنامه نگار کشیک اطاق خبر روزنامه اطلاعات من [نوشیروان کیهانی زاده] بودم. کشیک های روزهای تعطیل نوبتی بود ـ صرف نظر از شغلی که روزنامه نگار داشت؛ از خبرنگاری تا معاونت سردبیر. در آن روز طبق معمول در اطاق خبر، من بودم و یک عکاس (فتوژورنالیست) و نیز راننده (شوفُر) اتومبیل روزنامه.
خبرهای فوری خبرگزاری ها حکایت از انتقال ملک فیصل به بیمارستان داشت و هنوز معلوم نبود که از لحاظ مرگ و زندگی در چه وضعیتی است. خبرهای بعدی نشان می داد که دو گلوله به ناحیه سر او اصابت کرده بود. با تجربه ای که از گلوله خورده ها و اصابت گلوله به سر داشتم که احتمال زنده ماندن ضعیف است، بدون درنگ با کشیک های حروفچینی، صفحه بندی و ماشین چاپ (روتاتیف) که در خانه هایشان باید گوش بزنگ بودند تلفنی تماس گرفتم و راننده کشیک را برای آوردن آنان فرستادم. جریان را به مهندس کُردبچه سردبیر وقت روزنامه خبر دادم که خانه اش در تجریش ـ ایستگاه باغ فردوس بود، گفت که مطالب و عکس ها (عکس های آرشیوی و دریافت شده ازدستگاه تله فتو) باید به اندازه یک صفحه روزنامه آماده شود و پشت آن صفحه را هم با اخبار نوروزی دیگر پُر کنیم تا اگر ملک فیصل فوت شود، همان ساعت یک فوق العاده دو صفحه ای (یک ورقی) منتشر سازیم.

اخبار خبرگزاری ها از آن لحظه تقریبا تماما درباره رویداد ریاض بود و تفسیرها و اظهارنظرهای مربوط و هر تفسیر و اظهارنظر بر پیچیدگی مسأله می افزود ازجمله:
ملک فیصل (که از 1964 پادشاه شده بود و پیش از آن یک بار وزیر امور خارجه و دو بار نخست وزیر بود و با برادرش ـ پادشاه وقت که فردی ولخرج و خزانه خالی کن بود درگیری داشت) یک اصلاح طلب بود، سازمانهای اداری و مدیریت ها را مدرنیزه کرده و به رغم مخالفت های داخلی فرستنده تلویزیون ایجاد کرده و آموزش و پرورش را به دختران تعمیم داده بود و بنابراین، دشمنان داخلی متعدد داشت.
او همچنین از ناسیونالیسم فلسطینی حمایت می کرد و با این کار، باعث دشمنی اسرائیلی ها شده بود و نیز خواهان وحدت عربی به صورتی دیگر (متفاوت از فرضیه های جمال عبدالناصر و قذافی) بود.
ملک فیصل ضد کمونیسم بود و با گسترش نفوذ مسکو در جهان عرب بویژه در عراق، سوریه، مصر و یمن مخالفت داشت و به مخالفان کمونیسم و مسکو کمک می رسانید و در نتیجه، روس ها دشمن خونی او بودند. دستگاه تبلیغاتی شوروی از این موضوع بهره برداری کرده و احتمال داده بود که ترور فیصل ممکن است به ترغیب سازمان اطلاعات آمریکا صورت گرفته باشد!.
وی همچنین سهم بیشتری از درآمد نفت سعودی برای این کشور می خواست که در انحصار یک کمپانی آمریکایی ـ سعودی بود.
در تفسیرهای آن روز آمده بود که ملک فیصل ـ یک میهندوست ـ به استناد نقشه های جغرافیایی امپراتوری ایران از آغاز تاسیس تا سال 637 میلادی، که در آنها سراسر مناطق غربی و جنوب غربی خلیج فارس ازجمله کویت، قطیف، حساء، جزایر بحرین و شبه جزیره قطر جملگی «بحرین» خوانده می شدند و گوشه ای از قلمرو آن امپراتوری بودند، به کویت و جزایر بحرین و قطر نظرداشت و ....
در گزارش ها و تفسیرها درباره امیرفیصل ابومساعد (ضارب عمویش) نیز مطالب متعدد دیده می شد که نشان می داد او (فیصل ابومساعد) که درچند دانشکده در آمریکا و بعدا در بیروت تحصیل می کرد شاگرد درس خوانی نبود و به همین سبب دائما تغییر دانشگاه می داد، معتاد به مواد مخدّر شده بود، در آمریکا یک دوست دختر داشت و به همین دلایل، ملک فیصل کمک مالی به اورا به 3 هزار و پانصد دلار کاهش داده بود و این مبلغ برای یک معتادِ ولخرج کافی نبود و به وطن بازگشته بود تا .... ضارت (فیصل ابومساعد)
قبلا بارها اشاره کرده بود که مرگ برادرش (پیشتر فوت شده بود)، قتل بود و ماموران دولتی را مسئول آن می دانست و ....
گزارش های تکمیل شده بعدی چنین ترسیمی از قضیه داشت:
فیصل ابومساعد که کینه عمویش (ملک فیصل) را به سبب کاستن از مقرری اش (کمک مالی و پرداخت ماهانه) به دل گرفته بود در حالی که یک رِوِلوِر در زیر عبای خود پنهان کرده بود با استفاده از وقت دیدار عمومی ملک فیصل وارد تالار مربوط در کاخ سلطنتی شده بود. ملک فیصل عادت داشت که در برابر هر دیدارکننده سر خودرا پایین آورد تا این فرد بر آن بوسه زند و در برابر امیرفیصل ابومساعد هم چنین کرد که وی به جای بوسه، دو گلوله به سر او زد که گارد کاخ سلطنتی وی را دستگیر کرده و بازجویی از او ادامه دارد [در آن روز].
خبر بعدی خبرگزاری ها، اعلامیه کاخ سلطنتی ریاض مبنی بر درگذشت ملک فیصل بود و با این خبر، انتشار فوق العاده روزنامه اطلاعات (شماره اِکسترا) قطعی شد. سابقه کارها، بیوگرافی و عکس های ملک فیصل از آرشیو روزنامه گرفته شد و شماره فوق العاده انتشار یافت. [امیرفیصل ابومساعد پس از محاکمه، نزدیک به سه ماه بعد ـ هجدهم ژوئن 1975 ـ در ملأ عام گردن زده شد.].
ملک فیصل که برخلاف سایر شاهزادگان سعودی يک زوجه بيش نداشت در گوري ناشناخته مدفون شده است. در پی درگذشت ملک فیصل، پرنس خالد برادر او و وليعهد وقت سعودي بر جايش نشست.
ـ ششم نوروز 1342 بود و من سردبیر کشیک خبرگزاری پارس که اخبار رادیو دولتی و تلویزیون غیردولتی را تهیه می کرد، اخبار داخله و خارجه را بولتن می کرد و برای روزنامه ها می فرستاد و اخبار غیرمنتشره را برای مقامات ارسال می داشت. در آن وقت جهانگیر تفضّلی وزیر مشاور و مسئول انتشارات و رادیو کشور بود [که این سازمان بعدا به وزارت اطلاعات و جهانگردی تبدیل و پس از انقلاب، با افزودن بخشی از وزارت فرهنگ و هنر برآن، وزارت ارشاد اسلامی شده است.]. جهانگیر تفضّلی که قبلا هم به شهر قم سینما سیّار فرستاده بود و با دعوت از چند ادیب ازجمله «اخوان ثالث» سرگرم پارسی کردن واژه ها در خبرها بود، ناگهان تصمیم گرفته بود که مطلبی درباره زرتشت به مناسبت سالروز تولد او، در اخبار بامدادی ششم فروردین پخش شود. «مطلب تهیه شده» قبلا برای دکتر بهمنش استاد تاریخ قرون قدیم و دکتر باستانی پاریزی تلفنی خوانده شده بود و حکایت داشت که زرتشت تنها پیامبر قوم آرین (ساکن از شمال هند، منطقه فرارود و ایران تا اروپا و بویژه آلمان) بوده و «کردار نيک، پندار نيک، و گفتار نيک» را تبلیغ کرده و خوبی ها و خوبی کردن را آموزش داده و بدی ها و بدی کردن ها از جمله دروغگویی و هرگونه فساد و تباهی را نهی کرده است و زادروز او ـ ششم فروردین ـ درست است و ریاضی دانها و تقویم نویسان آن را تایید کرده اند. به علاوه، شرح اُوِستا و تفسیرهای آن. در آن مطلب، علت اصلی سقوط امپراتوری ایران در قرن هفتم میلادی نیز به حساب بی اعتنائی و دورشدن تدریجی بزرگان و اعیان کشور از زمان خسروپرویز از آموزش های زرتشت به دست داده شده بود.

مطلب عینا پخش شد و همه ما که در آنجا بودیم نگران واکنش اسلامیون. یک پایمان اطاق خبر خبرگزاری بود و پای دیگرمان لابی ساختمان پخش که تلفن 27000 هم در آنجا بود و مخاطبان از طریق آن نسبت به برنامه های پخش شده و عمدتا در همان ساعات نظر می دادند. تا ظهر آن روز، جز تمجید و تعریف خبری نشد و چون حتی یک نظر مخالف نرسید، وزیر(جهانگیر تفضلی) گفت که مطلب در اخبار مشروح بعد از ظهر و شب نیر تکرار شود و به این ترتیب نوشتن مطلب درباره زرتشت و نامگذاری خیابان و کوچه به اسم او امری عادی شده و پس از انقلاب هم ادامه داشته است.
ـ این مشکلات برای دبیران کشیک خبرگزاری پارس در تعطیلات نوروزی (که همه جا تعطیل بود و دسترسی محدود) بویژه پیش از نیمه دوم سال 1350 و در زمانی که اخبار برای پخش از رادیو، در خبرگزاری تهیه و تنظیم و مستقیما بدست گوینده داده می شد به مراتب بیش از روزنامه ها بود. خلاصه چند مورد آن که خود من در جریان آن بودم:
در یکی از ایام نوروز 1339 خبر رسید که شخصی به نام تئودور مِیمان «لِیزِر» اختراع کرده است. خبر دریافتی کاملا روشن نکرده بود که لیزر چیست و تنها اشاره هایی به اشعه از نوع جدید کرده بود که پس از پخش، نه تنها دهها مخاطب (از طریق تلفن 27000) بلکه معاون وقت نخست وزیر هم انتقاد کرده بود که خبر روشن نبوده است و تکمیل شود و ما در آن ساعات نمی توانستیم اطلاعات بیشتر درباره طرز کار لیزر بدست آوریم و دچار تشنج شده بودیم. درست ده سال بعد در همان روز خبر رسید که در سَن دیاگوِ کالیفرنیا تظاهرات خیابانی بر سر قطعه زمینی که قرار بود پارک عمومی شود و دولت محلی می خواهد در آن برای استفاده خود، ساختمان بسازد آغاز شده و دانش آموزان جرقه آن زده اند. خبرگزاری ها از این بپاخیزی به نام «جنبش چیکانو» یاد و اشاره به توافق قدیمی تبادل زمین میان مکزیکی تبارها و مهاجرین آمریکایی به کالیفرنیا کرده بودند که گیچ شده بودیم چگونه خبر را بنویسیم که مخاطبان ایرانی رادیو متوجه شوند و دسترسی هم به هیچ فرد آگاه از قضیه نداشتیم و فقط از جنگ دولت واشینگتن با دولت مکزیک در نیمه قرن نوزدهم و سازش بعدی بر سر کالیفرنیا خبر داشتیم و چون نمی شد خبر را معطل گذاشت آن را به همان صورت ناقص به پخش دادیم که مورد انتقاد قرار گرفت.
ایالت شمال شرقی هند به نام «بیهار» که از دیر زمان در ایران «بهار» تلفظ می شد، هر سال به مناسب آغاز فصل بهار، روز 22 مارچ (در بعضی سالها مطابق دوم فروردین) را جشن می گیرد. در سال 1344 (ایام نوروز) مراسم این جشن و سخنرانی های مربوط شکوه بیشتری داشت و خبرِ خبرگزاری بزرگ (بیگ 4) شده بود. مترجم خبرگزاری به گمان اینکه جشن بهار است و نام بیهار از بهار گرفته شده خبر را به همین صورت نوشته بود که پخش شد که دو سه فرد آگاه به 27000 تلفن کردند که بیهار به معنای اقامت و سکونت است و ارتباط به بهار فارسی ندارد که دوباره دلهره آغاز شد زیرا که معاون وقت وزارت مربوط نوار ضبط تلفن کنندگان به 27000 را گوش می کرد و تذکر می داد. در تعطیلات نوروز 1342 نیز اخبار مربوط به وارد شدن اتهام زنبازی به وزیر وقت دفاع انگلیس دردسر شده بود زیراکه خبر اول خبرگزاری ها بود و دو دل بودیم که پخش کنیم و یا پخش نکنیم.