به قلم دکتر نوشیروان کیهانی زاده. روزنامه نگار از سپتامبر 1956 (شهریور 1335)

ترجمه به هر زبان با بکارگیری گوگل ترنسلیت

خاطره ای تاریخساز از یک جلسه دبیران تحریریه روزنامه اطلاعات که سناتور مسعودی مدیر وقت این روزنامه گفت نزد شاه ریش گرو گذاشت تا صالحیار سردبیر باشد. ماجرای مخالفت ساواک با سردبير شدن غلامحسین صالحيار

صالحیار در دهه 1340

دوشنبه بیستم تيرماه 1345 (در آن سال مصادف با 11جولاي 1966) سناتور عباس مسعودي بنيادگذار و ناشر وقت روزنامه اطلاعات بمانند بامداد هر روز در تحریریه روزنامه (اصطلاحا؛ اطاق خبر) در جلسه دبیران میزها شرکت کرد و بحث جلسه عمدتا پیرامون چند خبر حساس داخلی و خارجی در دست تهیه و تنظیم بود. دو خبر حساس خارجی که اینک تاریخ شده اند، یکی اظهارات عبدالرحمن البزّاز نخست وزیر وقت عراق بود و دیگری اظهارات چِن یی وزیر امور خارجه وقت دولت چین. در آن زمان، ژنرال عبدالرحمن عارف ـ یک ناسیونالیست عرب و از هواداران اندیشه های جمال عبدالناصر ـ رئیس جمهوری عراق بود و مائو رهبر چین روس ها را تجدید نظر طلب و مارکسیست های اسمی ـ ظاهری [قّلابی] می خواند.

البزّاز ـ یک حقوقدان ـ  گفته بود؛ ایران و ترکیه هر دو نسبت به عراق نظر دارند زیراکه عراق پیش از ایجاد به صورت کشور، زمانی وابسته به امپراتوری عثمانی (ترکیه) و زمانی طولانی تر هم بخشی از امپراتوری ایران بود و ما باید در قبال این دو دولت احتیاط خودرا از دست ندهیم. با وجوداین، عراق آمادگی دارد که بدون مشارکت در سازمان همکاری های منطقه ای، مناسبات اقتصادی خود با ایران و ترکیه را گسترش دهد. ایران در چارچوب چنین سازمانهای منطقه ای در اندیشه است که قطعات باستانی خودرا زیر بال و پَر بگیرد. ما احساسات ناسیونالیستی ایرانیان را می دانیم و در طول تاریخ شاهد بروز و خودنمایی آن بوده ایم. کُردهای عراقی همچنان در آرزوی استقلال هستند، ولی ترکیه و ایران مایل به تحقق آن نیستند زیراکه می دانند به دردِ سر می افتند و ما باید این نگرانی آنها تقویّت و از آن بهره جویی کنیم. ایرانیان که کُردهای عراق را همنژاد و هم فرهنگ خود می دانند حاضر هستند هر کمکی را به آنان بکنند مِنهای کمک به استقلال.  چِن هم گفته بود که دولت مسکو چین را در محاصره نظامی کامل قرار داده و این فرصتی برای آمریکا است تا بدون نگرانی، به مداخله اش در جنگ ویتنام و نفوذ در اروپا و ایران گسترش دهد. کرملین مسئله اختلاف ایدئولوژیک میان مسکو و پکن را پوششی برای پنهان کردن قصد باطنی خود مبنی بر ضمیمه کردن شین ژیانگ ـ منطقه اُویغورِ خودمختار چین به قرقیزستان و تاجیکستان خودش قرار داده و بارها اشاره کرده است که ضمن سازشِ سن پترزبورگ (سازش روسیه و انگلیس به میانجی گری فرانسه) در آگِست 1907 [تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ روسیه و انگلستان]، علاوه بر تبت، منطقه اویغورنشین و کاشغرستان را هم به شما (چین) دادند که قبلا چینی نبودند.

دو خبر نسبتا حسّاس داخلی هم، یکی فرودآمدن اضطراری هواپیمای حامل امیرعباس هویدا و دو وزیر کابینه اش در بیابانی در گرمسار بود و دیگری یک خبر غیرسیاسی کم سابقه. هواپیمای حامل هویدا متعلق به سازمان شیر و خورشید سرخ بود ـ از نوع هواپیماهایی که می توانند بر روی زمین بدون آسفالت هم فرود آیند تا به آسیب دیدگان از حوادث طبیعی ازجمله زلزله زدگان کمک رسانی شود ـ و قرار بود در داورآبادِ گرمسار بر زمینی که قبلا آماده شده بود فرودآید و دوره آموزشی بخشداران تازه استخدام شده با حضور هویدا گشایش یابد. قرار شده بود از آن پس برای بخشداری ها، لیسانسیهِ دوره دیده و با قوانین مربوط و ... آشناشده انتخاب شود. در آن روز خلبان هواپیما نتوانسته بود، از آسمان زمین آماده شده در داورآباد را بیابد و پس از مدتی دور زدن در آسمان، چون بیم تمام شدن بنزین می رفت در کنار یک جاده خاکی فرودآمده بود و هویدا عصازنان با همراهانش خودشان را به جاده رسانده و با یک اتوبوس مسافربر عبوری به داورآباد رفته بودند. خبر غیر سیاسی و کم سابقه دیگر از این قرار بود:

دختری به نام کبری که برادرش اصرار به فسخ نامزدی او داشت و او می گفت که چون با آن مرد ماهها نامزد بوده و رفت و آمد داشتند در صورت فسخ، آبروریزی و شایعه سازی خواهد بود زیر بار نمی رفت و چون حرفش به جایی نرسیده بود از خانه فرار کرده بود، موی سرش را کوتاه و مردانه کرده، لباس مردانه پوشیده بود و به نام یک مرد جوان در یک کفاشی در کوچه ای منشعب از خیابان لاله زار کار می کرد و در اطاقی که در یک خانه اجاره کرده بود زندگی، که سه ماه بعد یک آشنا اورا دید، به برادرش خبر داد، درگیری ایجاد شد و کار به کلانتری پلیس محل (کلانتری بهارستان) کشانده شد. [دبیر میز حوادث شهری ـ پلیسی و قضایی وقت، این نگارنده بود که گفت عکسی هم با لباس مردانه و موی کوتاه شده از کبری که در حیاط کلانتری گرفته شده در دست داریم].

سناتور مسعودی پس از شنیدن این گزارش ها و نظرات دبیران میزها، درباره این 4 خبر گفت که آن قسمت از اظهارات نخست وزیر عراق که مربوط به نظر داشتن ایران و ترکیه نسبت به خاک عراق است چون دلیلی برای اثباتش وجود ندارد، یا حذف شود و یا اینکه با نوشتن تفسیر بر آن، ردّ شود. اظهارات «چِن یی» را هم اگر بخواهید به همین صورت درج کنید نیاز به درج یک تفسیر جداگانه دارد. به ما مربوط نیست که وارد مرافعه مسکو و پکن شویم، خبر را زیاد بزرگ نکنید. ولی دو خبر داخلی که اشاره شد جالب و کم سابقه هستند و عینا و به طور کامل درج شوند. هر چهار موضوع به صورتی که مسعودی نظر داده بود در شماره همان روز درج شدند. از انتصاب صالحیار به سردبیری روزنامه اطلاعات 7 ـ 8 هفته گذشته بود، ولی شنیده شده بود که دولت از این انتصاب راضی نبوده است. صالحیار قبلا دبیر میز اخبار بین الملل روزنامه اطلاعات بود و همزمان با خبرگزاری پارس هم همکاری داشت و گاهی هم تلویزیون عیر دولتی وقت پیرامون یک موضوع و رویداد مهم جهانی روز از او نظر خواهی می کرد و پخش می شد.

در پایان جلسه آن روز دبیران تحریریه، یکی از دبیران [احتمالا به اشاره صالحیار] از مسعودی درباره ملاقاتش با شاه درباره سردبیری صالحیار (که قبلا به گوش رسیده بود) پرسید که پاسخ سناتور مسعودی در این زمینه چنان واضح بود که باید وارد تاریخ ایران شود. صالحیار از جریان ملاقات اطلاع داشت و می خواست که مسعودی قضیه را در جمع بگوید تا همه بدانند و علنی شود. مسعودی گفت: ... كه بالاخره با سپردن تعهد شخصي و ريش گرو گذاشتن نزد شاه، نظر او را به سردبیر بودن غلام (غلامحسين صالحيار) جلب کرده است و او سردبیر خواهد بود. [صالحيار از حدود دو ماه پیش سمت سردبیری را برعهده داشت ولي ساواك دست از مخالفت  با این انتصاب برنمی داشت و مي گفت چون صالحيار در جواني و زمان دانشجو بودن در دانشگده حقوق دانشگاه تهران كمونيست بوده، مانند كمونيست هاي ديگر اين عقيده را از دست نداده و ... و دولت راضی به سردبیرشدن او نیست].
    سناتور مسعودي افزود: سه شب پیش در ميهماني خصوصي دربار، در ملاقاتي اتفاقي از شاه درخواست کردم كه مانع مخالفت ساواك با انتصاب صالحیار شود که یک روزنامه نگار بزرگ و تمام عیار کشور است و به علاوه، مدتی در خبرگزاری پارس (خبرگزاری دولت ـ اینک ایرنا) هم در ساعات شب دبیر و مترجم و مفسر اخبار بین الملل بود.
    به اظهار مسعودي در آن جمع، شاه پس از شنيدن در خواست وي [سناتور مسعودي] همان استدلال ساواك را مطرح ساخته و گفته بود که اين كمونيست ها در هر شرايطي نيش خود را مي زنند، در لابلاي سطور روزنامه كار خودشان را مي كنند، اشعار «چه گوارا» را ترجمه و چاپ مي كنند، اخبار حوادث (اخبار پلیسی ـ قضایی) را بگونه ای می نویسند و انتخاب واژه می کنند که بدبختي ها و ضعف تمدن را منعكس سازند و نشان دهند که حرف هاي من در نطق هايم درست نيست، کشور مشکلات دارد و ... و انتخاب خبرهاي حوادث و بستن این صفحات به طرزی است كه بدبختي مردم و نادرست بودن حرف هاي من ثابت شود و ....
    مسعودي گفت كه به شاه گفتم تا آنجا که من اطلاع دارم صالحیار عضو حزب توده نبود، بلکه تمایل سوسیالیستی داشت و داشتن عقیده بدون فعالیت حزبی، تأثیر ندارد. به علاوه، صالحیار در طول ده سال کار [تا آن زمان] در روزنامه اطلاعات نشاه داده است که یک روزنامه نگار حرفه ای است و کاملا بی طرف. سرانجام مسئوليت كارهاي صالحيار در آينده را برعهده گرفتم كه تعهدي شاق بود و نزد شاه ريش گرو گذاشتم تا طلسم انتصاب بكشد و مسئله حل شود و اين گفت و شنود خصوصی با شاه را از این جهت در جمع شما گفتم كه مواظب باشيد زير ذرّه بين هستيد و چارچشمي شمارا مي پايند.

صالحیار که دو بار سردبیر روزنامه اطلاعات شد (بار دوم؛ سالهای 1356، 1357 و 1358 ـ در جریان انقلاب) چندبار دبیرانتخابی سندیکای روزنامه نگاران بود و بنیادگذار خبرگزاری صدا و سیما نوزدهم آذر سال 1382 (دهم دسامبر 2003) در تهران درگذشت..

نگارنده در سال 1376 در کافه نادری که در آن زمان و جمعه ها پاتوق صالحیار و برخی از همکاران سابقش بود، یکی از دبیران دهه 1340 روزنامه اطلاعات را در آن جمع دیدم که صحبت از جلسه تیرماه 1345 و اظهارات سناتور مسعودی و قضیه ریش گرو گذاشتن نزد شاه بمیان آورد و گفت: کجاست شاه که ببيند روس ها هم که 74 سال در محيط سوسياليستي پرورش يافته بودند (کمونيست خوانده مي شدند) به محض برگشت خوردن ورق، همه چيز را دفعتا به فراموشي سپردند و با پاگذاردن بر همه اصولي که به آنان تدريس و تلقين شده بود به فساد دولتي، ثروت اندونزي به بهاي فقر ديگران پرداختند و «يکشبه» برخي از ايشان ميلياردر شدند و هرکس را که بگويد مافیابازی می کنند و بالاي چشمشان ابروست ترور مي کنند.

[يک جنايت از اين دست؛ قتل «پال خلبنيكوف» روزنامه نگار آمريكايي روس تبار در مسكو در نهم جولاي 2004 بود كه كتابي درباره «بوريس برزوفسكي» ميلياردر فراري روس نوشته و سرگرم بررسي ثروت بادآورده ميلياردرهاي ديگر روس معروف به «پولدارهاي يكشبه» بود. وي به دست آدمكشان حرفه اي و به اصطلاح سازمان يافته يعني كساني كه كارشان كشتن افراد در برابر دريافت «وجه» است نابود شد.].

کبری با لباس مردانه و موی پسرانه در حیاط کلانتری پلیس بر زمین نشسته بود که عکاس روزنامه اطلاعات از او این عکس را گرفت که در صفحه 14 شماره 20 تیرماه آن روزنامه با شرح ماجرا درج شد