به قلم دکتر نوشیروان کیهانی زاده. روزنامه نگار از سپتامبر 1956 (شهریور 1335)

ترجمه به هر زبان با بکارگیری گوگل ترنسلیت

خاطره دیگری از نوشیروان کیهانی زاده: نتیجه نامطلوب امروز و فردا کردن با خود

عباس دیپلمه شهریور 1334 که برای یادگرفتن زبان آلمانی و رفتن به آلمان جهت تحصیل در رشته کشاورزی از شهر خود به تهران آمده بود، در این شهر در خانه یک بانوی بیوه اطاقی اجاره کرد. چون پدرش برخلاف قولی که داده بود برایش پول کافی نفرستاد، از صاحبخانه که زنی 38 ساله و بدون فرزند بود درخواست وام کرد تا پولی را که از عمویش خواسته است بفرستد. با این درخواست، این زن پی به مشکل عباس بُرد و چند روز بعد به او پیشنهاد کرد که فقط به خاطر بچه، حاضر است با او ازدواج کند و تعهد می دهد که نفقه نخواهد، فرزندش را هم خودش نگهداری کند و پس از بچه دار شدن، طلاق بگیرد و امکان دهد که عباس در زمان مناسب با زن دلخواه خود ازدواج کند.
    ازدواج صورت گرفت و زن و شوهر دارای فرزند شدند، ولی موضوع طلاق مسکوت ماند. با اینکه سخنی از طلاق نبود، عباس با یک آموزگار 22 ساله و جدید الاستخدام آشنا شد و قرار ازدواج برای سال بعد گذاشتند.
     هجدهم آبان 1339، عباس خانم آموزگار را به سینما دعوت کرد و بلیت بالکن خرید، بی خبر از اینکه زن او هم بچه اش را به مادرش سپرده، به سینما رفته و آنجا بود. عباس با دیدن زنش خودرا باخت و از شرم از بالکن به زیر افکند و نه تنها خودش، بلکه سه نفر دیگر را هم در سالن سینما مجروح ساخت.
    عباس را در بیمارستان دیدم گفت که به خانم آموزگار که قول ازدواج به هم داده بودیم نگفته بود که زن دارد و اضافه کرد که خجالتی بودن و بی تصمیمی و امروز و فردا کردن کار اورا به اینجا کشانده است.