به قلم دکتر نوشیروان کیهانی زاده. روزنامه نگار از سپتامبر 1956 (شهریور 1335)

ترجمه به هر زبان با بکارگیری گوگل ترنسلیت

دربان وزارت کشاورزی مرا به تصور «نامه رسان بودن» به سبب رفت و آمد با دوچرخه از تالار مصاحبه وزیر با حضور سفیر شوروی بیرون انداخت ـ کنترل قیمت ها، معاملات دولتی و تغییرات شرکت ها با تلاش و هنر ژورنالیستی در 20 سالگی

در پایان نخستین دوره  آموزش روزنامه نگاری ایران [طبق اصول و استاندارد آن] که سی و یکم امُردادماه 1335 (21 آگوست 1956) بود، هر یک از 13 به اصطلاح آن زمان «دوره دیده» را به عنوان خبرنگار به  یک میز خبری تحریریه روزنامه اطلاعات فرستادند. یوسف خوشرو، من و منوچهر صمصامی  سهم میز اقتصادی شدیم که دبیر آن دکتر مهدی بهره مند (اقتصاددان، ملی گرا و بعدا از بنیادگذاران روزنامه آیندگان) بود. ما در طول دوره آموزش، عصرها و شب ها کلاس می رفتیم و پیش از ظهرها در تحریریه کارآموزی می کردیم. در اصطلاح روزنامه نگاری به خبرنگار مبتدی به زبان انگلیسی «لِگ مَن» گویند. در سازمان روزنامه، بدون طی کردن دوره لِگ مَن (زیر دست یک خبرنگار قدیمی بودن) نمی توان خبرنگار (رپورتر = ریپورتر) شد. ما دوره لِگ مَنی را به صورت کارآموز طی کرده بودیم و بنابراین، از همان آغاز کار، رپورتر شدیم نه وَردست یک رپورتر (خبرنگار) قدیمی (باتجربه).

در میز اقتصادی، پوشش اخبار کشاورزی، بازار و شرکتها را به من سپردند. بازار و شرکتها دو منبع غیر دولتی بودند ولی منبع کشاورزی عمدتا وزارت کشاورزی و سازمانهای وابسته بود و من در مطلبی که در زیر خواهد آمد به یک خاطره از «کشاورزی نگاری» ام را اشاره می کنم که ضمن شنیدنی بودن، گویای حقایق متعدد است.

در آن زمان (سال 1335 خورشیدی) تحریریه روزنامه اطلاعات که سردبیر آن مجید دوامی بود [بعدا و پس از شش ماه کارآموزی در آمریکا؛ سردبیر اطلاعات هفتگی، پس از آن سردبیر مجله روشنفکر و سرانجام سردبیر مجله زن روز] تنها یک جیپ در اختیار داشت و خبرنگاران که پاره ای از آنان ازجمله من دوچرخه داشتند با تاکسی و یا دوچرخه دنبال خبر می رفتند و برای هر رفتن و بازگشتن (بدون استفاده از جیپ تحریریه) دو تومان هزینه رفت و بازگشت با وسیله شخصی (معادل کرایه تاکسی که هر کورس آن یک تومان بود) از جلال زرّین مدیر تحریریه (معاون اداری سردبیر) دریافت می کردند.

در آن زمان رسم بود که خبرنگار باید با کُت و کراوات و ریش تراشیده و خیلی تر و تمیز وارد تحریریه شود. مشکل من و آنانکه دوچرخه داشتیم همین کراوات بود. ما هنگام عبور از خیابان با دوچرخه باید همرنگ جماعت دوچرخه سوار می شدیم تا مورد استهزاء قرار نگیریم و به ما نخندند که یک کراواتی سوار بر دوچرخه است!. راه حلی که پیدا کردیم استفاده از پاپیون بود که می شد آن را هر لحظه بازکرد و بَست زیرا که گیره داشت. وقتی که ساختمان روزنامه را ترک می کردم، پاپیون را در جیب می گذاشتم و پس از ورود به حوزه خبری آن را دوباره در جای خود قرار می دادم و به اصطلاح؛ آن را می زدم.

دربانان ادارات و موسسات (نگهبان در ورودی ساختمان ها) دوچرخه های مراجعین را می گرفتند و شماره می دادند. دوچرخه سوارها عمدتا نامه رسانها بودند. دربان وزارت کشاورزی  تصور می کرد که من هم یک نامه رسان هستم. ساختمان وزارت کشاورزی که استیجاری بود ـ نخستین ساختمان ضلع شرقی خیابان لاله زار نو  که پنجره به خیابان شاهرضا (انقلاب کنونی) داشت و تقریبا مقابل ساختمان سینمای ضلع شمالی خیابان انقلاب.

روس ها که پس از براندازی 28 اَمُرداد با ایران مناسبات تیره داشتند در پاییز 1335 کمک کشاورزی به ایران داده بودند و این کمک عمدتا برای این بود که آفات کشاورزی که ترکمن صحرا (گنبد و گرگان) را فراگرفته بود به ترکمنستان آنان سرایت نکند ولی دولت وقت تهران آن را نزدیک شدن روس ها به ایران وانمود می کرد. به مناسبت این کمک، محمود ناصری وزیر کشاورزی وقت (بعدا سناتور) یک جلسه مصاحبه مطبوعاتی با حضور سفیر شوروی ترتیب داده بود. جلسه مصاحبه، در تالار کوچک [ناهارخوری] جنب دفتر وزیر تشکیل شده بود. تا سالها ـ در ایران، محل نشستن خبرنگاران در جلسات مطبوعاتی مشخّص بود و علامت داشت، به این ترتیب: خبرگزاری پارس [ایرنا]، صندلی یکم دست راست، روزنامه اطلاعات صندلی یکم دست چپ و مقابل صندلی خبرگزاری. صندلی دوم سمت راست اختصاص به کیهان داشت و ....

در آن روز من سرگرم تهیه خبر دیگری در خارج از موسسه اطلاعات بودم [خبر تاسیس یک شرکت تازه؛ کشف چرا و چگونه آن] که 20 دقیقه مانده به وقت مصاحبه، تلفنی مرا از قضیه آگاه کردند و گفتند که عکاس را با جیپ فرستاده اند.

من با شتاب و هر لحظه نگاه کردن به ساعت، با دوچرخه عازم ساختمان وزارت کشاورزی شدم. درست لحظه ای به آنجا رسیدم که مصاحبه باید شروع می شد. به جای دربان همیشگی وزارتخانه، فرد دیگری آنجا بود که دوچرخه مرا تحویل گرفت و گفت که نگهبان اصلی امروز که مصاحبه است مامور دفتر وزیر شده است. پلکان را با سرعت بالا رفتم  و وارد اتاق مربوط شدم، وزیر سخنان پیش از مصاحبه را که معمولا تایپ می کنند و قبلا به تعداد کافی روی میز قرار می دهند شروع کرده بود. هنوز بر صندلی مربوط ننشسته بودم که همان دربان که مرا از لحظه ورود به اتاق تعقیب می کرد، از پشت، گردنم را گرفت و در حالی که می گفت اینجا اطاق وزیر است نه طویله! ـ مرا کشان کشان به سمت در ورودی بازگردانید که وزیر حرف هایش را قطع کرد و به سوی ما دوید و در حالی که با فریاد به نگهبان می گفت: چکار داری می کنی، چرا آبروریزی می کنی مرا از دست دربان رهانید که می گفت: آقا: این نامه رسان است نباید وارد اطاق شما شود، باید برود دفتر، اشتباه آمده است و ....

این وضعیت همه را ـ جز من ـ مبهوت کرده بود. ناصری قضیه را به زبانی، و زیرکانه برطرف کرد و به مصاحبه ادامه داد.

 در پایان مصاحبه، چون دیر شده بود همانجا مطلب را نوشتم و تلفنی به نویسنده ستادی میز اقتصادی (ستاف رایتر) دیکته کردم تا به دبیر میز بدهد، اِدیت کند، تیتر بزند و برای چاپ شدن به میز سردبیری بفرستد که خبر دادند وزیر می خواهد با من صحبت کند تا ببیند که قضیه دربان از چه قرار بود زیرا که رئیس دفتر وزیر که شاهد قضیه بود با دربان صحبت کرده بود و آنچه را که شنیده بود به وزیر گفته بود ولی وزیر  همه را باور نکرده بود و گمان برده بود که رئیس دفتر خواسته از دربان دفاع کند. رئیس دفتر به وزیر گفته بود: «کیهانی زاده» هر روز با دوچرخه می آمده و دربان گمان می کرده که نامه رسان است و نامه رسان منطقا نباید وارد اتاق مصاحبه وزیر شود و ما این دربان را برای جلوگیری از ورود افرادی که دعوت نداشتند به این طبقه از ساختمان آورده بودیم.

وزیر آنچه را که شنیده بود برایم تکرار کرد و پرسید که آیا درست است؟. تایید کردم. از اینکه از دوچرخه استفاده می کردم تعجب کرد.

پس از روشن شدن قضیه، از بازخواست دربان صرف نظر شد و وزیر به من گفت که تصوّر می کرد خبرنگاران بالاترین حقوق (دستمزد) را می گیرند و دارای اتومبیل و ... هستند.

کار به اینجا ختم نشد. از همان بعد از ظهر، ساعتی نبود که از خبرگزاری تاس (خبرگزاری روسیه و اینک به نام ایتار تاس) تلفن نکنند و نخواهند که من واقعیت قضیه را بگویم تا مخابره کنند که خودم جواب می دادم: نیستند، دنبال خبر رفته اند و بعدا هم گفتم به مرخصی یکماهه رفته اند!.

در آن زمان و تا نیمه دهه 1340 دریافتی خبرنگاران روزنامه اطلاعات پواَنی بود. به این ترتیب که دستمزد ثابت (حدود 300 ـ 400 تومان در ماه) اختصاص به روزهای تعطیل و ایام مرخصی داشت و خبرهای هر خبرنگار را بهاگذاری می کردند و جمع آن + دستمزد ثابتِ جمعه و تعطیلات، در پایان هر پانزده روز پرداخت می شد. پواَن تنها به اخبار تولیدشده خبرنگار داده می شد نه اطلاعیه ها دولتی و .... لازم است که بدانید بابت آن مصاحبه [که ذکر آن در بالا آمد] برای من 5 تومان (50 قران) نوشته بودند. وقتی که پرسیدم؛ چرا؟. سردبیر گفت: مصاحبه یعنی دیکته نویسی. تو که هنر نکرده بودی، یک دانش آموز دوره متوسطه (دبیرستانی) هم می تواند دیکته بنویسد. اگر بر آن مصاحبه تفسیر می نوشتی و یا اظهار نظر جمع آوری و سابقه تهیه می کردی، آن وقت می شد یک چیزی دیگر.

در آن یک سالی که خبرنگار میز اقتصادی روزنامه اطلاعات بودم (بروید آن دوره روزنامه را که سی دی شده است ببینید)، منِ 20 سالهِ از کرمان آمده؛ قیمت ها، معاملات دولتی و تاسیس و تغییرات شرکت ها را کنترل می کردم و به زبان ژورنالیستی ـ در این زمینه ها مشکلات، ضعف ها و ... را فاش می کردم. در موارد متعدد، دادیاران دیوان کیفر و دو سه بار دادستان دیوان کیفر به طور خصوصی (نه به شیوه قضایی) در جریان رسیدگی های خود مخصوصا در زمینه معاملات دولتی (مزایده ـ مناقصه ها و موارد تَرک مناقصه و یا مزایده و انجام تغییرات ساختگی در شرکت ها که باید ثبت می شد و تاسیس شرکت های مصلحتی) با من هم تماس می گرفتند تا نتیجه تحقیق ژورنالیستی خودرا شفاها به آنان اطلاع دهم.