زن با وفا و فداکار ـ خاطره دیگری از ناشر مجله روزنامک با 67 سال تجربه روزنامه نگاری
بیستم مهرماه 1339 در دفتر بخش سوانح بیمارستان سینا نام بانویی به نام گوهر ثبت شده بود که گلوله به بدنش اصابت کرده و مجروح شده بود. به دیدار این بانوی 40 ساله رفتم، سخت غمگین بود، ولی حاضر به دادن پاسخ به پرسش های من و حتی چاپ عکس او در روزنامه بود.
علت مجروح شدنش را پرسیدم، گفت که شوهرش یک سرهنگ بود که چند هفته پیش بازنشسته شده بود. پریشب به من گفت که دیگر نمی خواهد زنده بماند. باور نکردم، ولی وقتی شروع به نوشتن نامه کرد، نگران شدم. دو نامه نوشت و در پاکت گذارد و گفت که آنهارا به نشانی هایی که پشت پاکت ها نوشته است برسانم و به اطاق خواب رفت و از داخل کمد، تپانچه اش را برداشت، امتحان کرد که به سویش دویدم تا آن را از دستش بگیرم که به بدنش شلیک شد؛ نه یکی و دو تا بلکه 4 ـ 5 گلوله، خودرا به او چسانیدم تا من هم گلوله بخورم و بمیرم و پس از او زنده نباشم. همچنانکه نیمه جان بود دستش را بالا گرفت که به من گلوله نخورد که دست اورا پایین کشیدم و گلوله به من خورد و هر دو بر زمین افتادیم. او مُرد و من زنده ماندم و این زندگی را بدون او نمی خواهم. گوهر گفت که نمی داند چرا شوهرش تصمیم به خودکشی گرفت، مسئله نداشت.
خبر خودکشی سرهنگ و تیر خوردن گوهر با عکس او (عکس گوهر) در روزنامه چاپ شد.