به قلم دکتر نوشیروان کیهانی زاده. روزنامه نگار از سپتامبر 1956 (شهریور 1335)

ترجمه به هر زبان با بکارگیری گوگل ترنسلیت

کودتا در آسمان! ـ توطئه بي سابقه برضد پادشاه مراكش و کتک خوردن مدیر ناظر بر پخش خبر از رادیو ایران

16 آگست 1972 رويدادی بي سابقه در آسمان مراكش (مغرب عربي)، خبر نخست رسانه های جهان قرارگرفته بود. در این روز 4 جنگنده نيروي هوايي مراکش از نوع اف ـ 5 در آسمان هواپيماي حامل حسن دوم پادشاه وقت این کشور از نوع بوئينگ 727 را كه با همراهان از سفر فرانسه به پايتخت باز مي گشت محاصره کردند و يکي از اين جنگنده ها به سوي هواپيماي پادشاه آتش گشود، چند گلوله به بدنه هواپيما اصابت کرد ولي به سرنشينان آن آسيب نرسيد! و هواپيما در حالت اضطراري در فرودگاه که فاصله چندان نداشت برزمين نشست و چون کنترل نداشت با صف مستقبلين برخورد کرد و هشت تن از آنان را کشت. همزمان، چند هواپيماي ديگر با راكت و گلوله به كاخ سلطنتي و برج مراقبت فرودگاه شليک کردند و گروهي را مجروح ساختند و اعلام شد که يک کودتاي نظامي در جريان است ـ توسط همان گروهي که سال پيش از آن (سال 1971) دست به کودتاي نافرجام زده بودند.
طولي نکشيد که يکانهاي نظامي وفادار به پادشاه، كودتاگران را سركوب كردند و همان شب اعلام شد که ژنرال محمد اُفقير وزير دفاع و رئيس ستاد ارتش (که قبلا وزير کشور و پيش از آن رئیس سازمان اطلاعات و امنیت مراکش بود) در خانه اش با شليک گلوله خودکشي کرده است. بعدا کساني که جسد ژنرال را ديده بودند گفته بودند که با اصابت 5 گلوله کشته شده بود و خودکشي با شليک 5 گلوله نه تنها سابقه نداشته بلکه غير ممکن است. وي قبلا مورد اعتماد کامل حسن دوم بود و دخترش ملکه (مليکا) به عنوان نديمه و فرزند خوانده پدر ملک حسن دوم در کاخ سلطنتي زندگي مي کرد. دختر افقير سالها همبازي فرزندان حسن دوم بود. 
از آنجا که پنج گلوله (!) به شكم و گردن افقير اصابت كرده بود، خود كشي او با ترديد رو به رو شده بود ولي هنوز پس از گذشت 5 دهه) جزئيات قضيه افشاء نشده است و معلوم نيست که از چه ناحيتي ژنرال افقير کشته شده است؛ از سوي سلطنت طلبان به خاطر همدستي با کودتاگران و يا توسط کودتاگران و اين احتمال هم وجود دارد که ضعف او در کشف و جلوگيري از کودتا به قتل وي انجاميده بود. دستگيري، بازداشت و تبعيد تحت مراقبت شديد بستگان افقير (زن و فرزندان و ...) به مدت دو دهه آن هم در صحراي مراکش نشان مي دهد که وي به نوعي در کودتا دست داشت که خشم پادشاه را که در 1929 متولد و در 1999 درگذشت برانگيخته بود. ملکه دختر ژنرال افقير پس از رفع توقيف و سفر به فرانسه کتابي پُرمخاطب تخت عنوان «زندگي سرقت شده» منتشر ساخته که حاوي جزئيات زندگي در کاخ سلطنتي، رفتار پادشاه، کارهاي پدرش از زماني که يک افسر ارتش فرانسه در ويتنام بود تا به آخر و نيز سختي دوران زندان و تبعيد در صحرا است. اين کتاب به چند زبان ترجمه شده است.
ژنرال افقير نه تنها به ترتيب رئيس پليس و امنيت مراكش، وزير کشور و وزير دفاع بود بلکه دوست نزديک و از معاشران حسن دوم بشمار مي رفت که نسبت به وفاداري او جاي ترديد وجود نداشت. وي در دستگيري شرکت کنندگان در کودتاي نافرجام سال 1971 شرکت کرده بود. جريان اين کودتا که گفته شد با حمايت سرهنگ قذافي رهبر وقت ليبي صورت گرفته بود از اين قرار بود: در مراسم چهل و دومين زادروز ملک حسن دوم، گروهي دانشجوي افسري دست به دستگيري مدعوين و شرکت کنندگان در مراسم زده بودند ولي با مداخله گارد سلطنتي شکست خورده و دستگير شده بودند. دستگيرشدگان در بازجويي گفته بودند که جمهوري طلب هستند و مي خواستند که با دستگيري و يا حذف پادشاه به اين هدف برسند. آنان همچنين گفته بودند که از رابطه نسبتا دوستانه ملک حسن با اسرائيل دلخور بوده اند. در کودتاي دوم نيز اين جمهوريخواهان دست داشتند.
و اما در ایران، محمود جعفریان معاون مدیر عامل وقت سازمان رادیو تلویزیون دولتی ـ خودش و یا به اشاره و تاکید مقامات بالاتر ـ به مدیریت اخبار رادیو (تورج فرازمند و اخیرا متوفی در آمریکا) نوشته بود که خبر کودتا تا روشن شدن جزئیات پخش نشود و یا تنها دو ـ سه جمله و مبهم و بدون اشاره به کودتا و تنها ذکر فرود اضطراری هواپیما و برخورد با صف مستقبلین.
من سردبیر اخبار بامدادی رادیو بودم و این نامه به دست من نرسیده بود و لذا خبررا که تا آن زمان و به آن صورت بی سابقه و بازتاب دهنده موارد متعدد بود آنچنان کامل تنظیم و سابقه نویسی کردم که پخش آن ده دقیقه طول کشید. هنوز ساعت به 7 و 30 دقیقه نرسیده بود که جعفریان سراسیمه به سازمان آمد، و من، بانو فیروزه امیرمعز (گوینده اخبار بامدادی آن روز) و محمد قربانی مدیر ناظر بر اجرای پخش برنامه های بامدادی را به دفتر خود واقع در طبقه سوم احضار و پرخاش کنان به جان محمد قربانی که کوتاه قد و ضعیف الجثه بود افتاد و سیلی زد، حال آنکه او خلافی مرتکب نشده بود. چرا با من چنین نکرد زیراکه اولا درشت هیکل تر از او بودم، ثانیا معاون سردبیر روزنامه اطلاعات، مدرّس تاریخ و نیز عضو انتخابی شورای آموزش و پرورش با بیش از چهارصد هزار رای در تهران سه میلیونی.