به قلم دکتر نوشیروان کیهانی زاده. روزنامه نگار از سپتامبر 1956 (شهریور 1335)

ترجمه به هر زبان با بکارگیری گوگل ترنسلیت

تیتر «ترور در تاریکی» که درد سرساز شد ـ وقتی که در نوشتن خبر، سرعت جای دقّت را بگیرد و مجروح، «مرده» به چاپ برسد!

عنایت الله گلستانه ـ قدیمی ترین حادثه نویس ایران بود و در زیر، دو خاطره از همکاری با او:

ــ تا دهه 1960 نوشتن خبر با دست بود (لانگ هَند). با اینکه تحریریه روزنامه اطلاعات تایپیست داشت، فرصت دادن مطلب به ماشین نویس نبود. با اینکه مدیریت روزنامه آموزشگر تایپ استخدام کرده و برای خبرنگاران ماشین تحریر دستی (پُرتابل) خریده بود، هیچکدام راغب به این کار نبودند. گلستانه خیلی بَدخط می نوشت و حروفچین  ها وقتی خط اورا می دیدند ماتم می گرفتند، و او برای رفع این مشکل، هرکس را که دم دست می دید می نشانید و خبر خودرا به او دیکته می کرد. یک روز ـ به گمانم در زمستان سال 1336 ـ یک خبر به من دیکته کرد که اتومبیلی که از رشت به تهران می آمد نرسیده به مهرآباد با کامیون تصادف و راننده اش به نام ... در بیمارستان فوت می کند. سخنگوی ژاندارمری خبر را داده بود. این خبر به همین صورت در روزنامه چاپ شد و بستگان این فرد که یک تاجر برنج بود و از طریق روزنامه از ماوقع آگاه شده بودند با شتاب از رشت به تهران آمدند تا جنازه را ببرند و در رشت نیز همگان برای برپاکردن مجلس ترحیم و یافتن قبر و ... آماده شده بودند که در پزشگی قانونی تهران چنین جنازه ای وجود نداشت. به بیمارستان مراجعه و در آنجا به آنان گفته شده بود که زنده است ولی از لحظه تصادف در حالت بیهوشی است. بستگان این فرد اعتراض کنان به روزنامه اطلاعات آمده بودند، گلستانه گاهی مرا متهم می کرد که دیکته اورا غلط نوشته بودم و گاهی فردی را که از روابط عمومی ژاندارمری تلفن کرده بود. این ماجرا نزدیک به سه هفته طول کشید و بستگان مجروح (که هنوز به هوش نیامده بود) سرانجام راضی شدند که بابت هزینه هایی که کرده بودند، (از روزنامه) غرامت بگیرند که بیمارستان خبر داد مجروح که ضربه مغزی دیده بود فوت کرده است و قضیه پایان یافت. 
این واقعه برای من درس نشد، مخصوصا که به گلستانه برای یادگرفتن روش هایش و آشنا شدن بیشتر با منابع خبری اش هنوز نیاز داشتم.
روزنامه اطلاعات در شهریور ماه 1335 در دو ادیشن منتشر می شد؛ صبح و عصر که در پی اعتراض روزنامه های صبح، ادیشن صبح را تعطیل کرد و بعد هم شماره «جمعه» اش را و در عوض چند صفحه عمدتا فیچر و حادثه بر صفحات شماره پنجشنبه اضافه کرد.
ــ  یک چهارشنبه شب و تقریبا سی ـ چهل روز پس از انتشار تصادف تاجر رشتی، گلستانه از من خواست که بنشینم و مشروح خبری را که قبلا خلاصه اش را نوشته بود و همان روز چاپ شده بود دیکته کند و بنویسم. این خبر تاحدی رنگ فیچر داشت و از این قرار بود: ماموران فرمانداری نظامی تهران [هنوز ساواک تاسیس نشده بود] مدتها در جستجوی یک کمونیست 40 تا 45 ساله بلند قد با سری طاس بودند که برخی شب ها در ضلع غربی دانشگاه تهران دیده شده بود. این ماموران هرشب به این منطقه می رفتند تا چنین فردی را دستگیر کنند. سه شنبه شب آن هفته مشاهده می کنند که مردی با آن مشخصات از اتوبوس خط 12 پیاده شد و در یک دستش یک کاسه ماست بود. این منطقه در آن زمان نزدیک به محدوده شهر بود، پُردرخت و روشنایی کم. به این مرد ایست می دهند، چون آشنایی به «ایست» نداشت و به علاوه خودرا در مظان اتهام نمی دید توجه نمی کند و به راه خود ادامه می دهد که یکی از ماموران شلیک می کند و او کشته می شود و بعدا هم معلوم می شود که ماموران در تشخیص آن مرد که یک کفاش بود اشتباه کرده بودند. چون شوهر خواهر این مرد به مسافرت رفته بود چندین شب بود که به خانه خواهر می رفت تا تنها نباشد. مامور هم قصد کشتن اورا نداشت، گلوله خطا رفته بود.
گلستانه روی کاسه ماست این مرد که دل هر مخاطب را به سوز و گداز می اندازد زیاد تکیه کرد و گفت تیترش را بنویس : "ترور در تاریکی".
مطلب به همین صورت چاپ شد و تیتر «ترور در تاریکی»، سرتیپ تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران را به خشم آورد که هرکس که مطلب را خوانده بود به او حق می داد عصبی شود. مطلب در روزنامه پنجشنه چاپ شده بود. فرماندار نظامی از فرط خشم منتظر شنبه نشده بود که روزنامه باز و کارکنان حاضرند و روز «جمعه» افسر تماس با مطبوعات را به چاپخانه فرستاده بود با یک مامور اطلاعات پلیس، ویژه مطبوعات به نام «محرم علی خان». این محرم علی خان خط همه روزنامه نگاران از جمله مبتدی ها را می شناخت و پس از مشاهده خبر در بایگانی شعبه تصحیح (غلط گیری) گفته بود که خط «کیهانی زاده» است.
فرمانداری نظامی آدرس همه مارا داشت و همان شب سراغ من آمدند و مرا به فرمانداری که در ساختمان حضیرة القدس بهائیان واقع در چهارراه تخت جمشید ـ حافظ مقابل دبستان منوچهری (اینک دانشگاه تکنولوژی) مستقر بودند بردند و تا بامداد نگهداشتند. دربازجویی گفتم که من دیکته گلستانه را می نوشتم. به گلستانه تلفن کردند، تایید کرد. مرا با یک جیپ و چند مامور به روزنامه رسانیدند و با همان جیپ گلستانه را به فرمانداری بردند و یک شب در زیرزمین نگهداشتند. فرق فرمانداری نظامی با ساواک این بود که وقتی می گفتی اشتباه کردم، تکرار نخواهد شد رهایت می کردند، بدون تشکیل پرونده و ایجاد سابقه که این سابقه داشتن بعدا باعث هزار گرفتاری و ... است. جمهوری اسلامی هنوز به همین سوابق اشخاص در ساواک استناد می کند.
فرمانداری نظامی تهران در پی پخش سخنرانی های انتقادی فلسفی (حجت الاسلام)، در حضیرة القدس مامور  مسلح گمارده بود تا به آن حمله نشود و چون آنجا را ساختمانی مناسب برای محل کار خود دیده بود به فرمانداری نظامی تبدیل کرده بود.